خرید
خوشگلم دیروز از سر کار که اومدم خونه هوا خیلی خلیلیییییییییییییییییییی گرم بود طبق معمول منتظر بودی که از در بیام تو وقتی همدیگه رو دیدیم کلی ذوق کردیم و من گرما یادم رفت دست و پام و صورتم رو شستم بقلت کردم با هم رفتیم تو آشپزخونه آب خوردم و بعد خوابت می آمد ولی یک کم با هم بازی کردیم و بعد خوابیدیم باز زود از خواب بیدار شدی ولی من خواب بودم مامان جون حوا بردت تو آشپزخونه باهات بازی کرد غذا خوردی آب میوه ات رو هم خوردی تا بابا جون مهدی هم اومد . یک کم نشستیم تا بابا جون گفت بریم سهروردی کاغذ دیواری بخریم . اول نمی خواستم تو رو ببرم ولی وقتی چادر سرم می کنم مانتومو می پوشم دختر باهوشم می فهمه می خواد اونم ببریم س...




