ستایش جونمستایش جونم، تا این لحظه: 16 سال و 29 روز سن داره
محمدصدرا جونممحمدصدرا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

ناز دونه خونمون ستایش

گاهی

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند. * گاهی حتی اجازه ندی کسی دیوار تنهاییت را بشکند.. منتظر باش .. کسی که ترا دوست دارد به تو بال و پری بدهد تا بتوانی از پشت دیوار پرواز کنی و به آسمان بروی.. زمین و دیوار را رها کن آسمان را دریاب.. ...
29 شهريور 1390

7 نکته برای جشن تولد کودکان 1 ساله

۱- وقتی مهمان های کوچولو را برای جشن تولد دعوت می کنید، مدت میهمانی را کوتاه کنید. حداکثر دو تا سه ساعت برای بچه ها ایده آل است. البته اگر فاصله منزل میهمانان تا محل تولد طولانی است می توانید قدری مدت جشن تولد را زیاد کنید. ۲- وسایل و موقعیت های خطرناک خانه را قبل از دعوت میهمانان کوچولو ؛ ایمن کنید و از تزیینات و تفریحات حادثه آفرین پرهیز نمایید. مثلا بادکنکهای لاستیکی معمولی برای بچه های کوچکتر از ۴ سال، خطر خفه شدن دارند پس از بادکنک های مناسب استفاده کنید. ۳- اگر کسی که کمکتان کند را ندارید ، بیش از اندازه به خودتان فشار نیاورید.میتوانید بخشی از کارهای تولد مثل کیک تولد و یا ساندویچ ها و غذا را از بیرون سفارش دهید و برخی کا...
28 شهريور 1390

مهمونای تولد ستایش دعوت شدند

شیرین عسلکم فرشته کوچولوی من خیلی خیلی خوشحالم که لحظه به لحظه به تولدت نزدیک می شم دیشب تمام مهمونای تولدت رو دعوت کردم تا الان ٥٠ نفر بودن که فکر کنم زیاد بشن به خاطر همین اندازه تمام چیزایی که می خواستم درست کنم رو بیشتر کردم خیلی دوست دارم کوچولوی من دیشب موقع شام خوردن انقدر شیطونی کردی که آخر با صورت رفتی تو پیاله ماست انقدر با بابا مهدی بهت خندیدیم خودت هم خنده ات گرفت ولی چون ماست تو چشمهات رفته بود نق هم می زدی با بابا مهدی بلند شدیم رفتیم صورتت رو شستیم بعد از شام هم کلی دو تایی باهات بازی کردیم بابا جون بغلت کرده بود می شمارد ١ ٢ ٣ می دوید به...
28 شهريور 1390

تولد نی نی من نزدیکه

ستایشم قشنگم روز سه شنبه با خاله پریسا مامان جون و بابا علی رفتیم دانشگاه خاله برای ثبت نام آخه خاله جون دانشگاه قبول شد رشته حسابداری رفتیم فرمش رو گرفتیم تا ٢٨ /٦/٩٠ برای ثبت نام بره. از اونجا هم با خاله دوتایی رفتیم بازار و کلی از این جینگیل مینگیلای تولد گرفتیم برای دخترم خیلی کیف می کردم وقتی داشتم خرید می کردم یه عالمه بادکنک و کاغذهای رنگی و بمب خنده و ... برای روز میلاد عشقم گرفتم . ساعت ١٧ بعد از ظهر رسیدیم خونه از طرف مامان جون هم برای دخترم یه النگو خریدم انقدر به دست خوشگلم می یاد که خدا می دونه النگو رو که انداختم دستت مدام می خواستی بخوریش یا درش بیاری هر چی زور می زدی فاید...
26 شهريور 1390

کارهای شیرینت

گل گلدون من چراغ خونمون  ماه تابان من  ستایش جانم  عمر من تازگیا یاد گرفتی وقتی بهت می گیم نی نی ستایش کو با اون دستای کوچولوی خوشگلت انگشت اشاره ات رو می بری سمت خودت و رو صورتت می زاری و خودتو نشون می دی کلی هم ذوق می کنی دختر مهربونم به همه هام می ده وقتی داری یه چیزی می خوری بهت می گیم ستایش هام بده اون چیزی که تو دستت می زاری تو دهنم وقتی هم چیزی دستت نباشه بگیم هام بده انگشتت رو می زاری تو دهنم یعنی هیچی نداری با دالی کردنت هم کلی دلبری می کنی وقتی می گیم دالی سرت رو تا کجا خم می کنی که دالی کنی عزیز دلم عمر من خیلی دوست داریم  عاشقانه بی صبرانه منتظرم بیام خونه و روی ماهت رو ...
20 شهريور 1390

لغت جدید

ستایش عشق مامان تازگی ۲ تا کلمه جدید یاد گرفتی آبا : به بابا مهدی و دایی میثم و بابا علی می گی آبا آما : که فکر کنم منظورت همون مامان به من و مامان جون می گی ...
20 شهريور 1390

منتظرم

گل همیشه بهارم بیصبرانه منتظر روز تولدت هستم تا برات یه جشن قشنگ بگیرم خاله الهام عزیز دوست خوبم هفته دیگه تولد نی نی مونه حتما بیا تهران منتظرتیم ما دو تایی عاقبت در يك شب از شب هاي دور كودك من پا به دنيا مي نهد آن زمان بر من خداي مهربان نام شور انگيز مادر مي نهد بينمش روزي كه طفلم همچو گل در ميان بسترش خوابيده است بوي او چون عطر پيك ياس ها در مشام جان من پيچيده است پيكرش را مي فشارم در برم گويمش چشمان خود را باز كن همچو عشق پاك من جاويد باش در كنارم زندگي آغاز كن ...
20 شهريور 1390

تقدیم به ستایشم

فرشته ی كوچك رويايي ِ من دنيا اگر خودش را تباه کند نميتواند به عشق من به تو شك كند تمام ِ بودنت را حس مي كنم ... حاجتي به استخاره نيست عشق ما ... عشق من به تو عشق تو به من يك پديده است ... يك حقيقت بي نياز از استخاره ُ وگمان صداي قلب تو ... صداي زندگيست عزیزکم زندگي را دوست داشته باش زندگي را زندگي كن حتی وقتي بزرگ شدي كودكانه زندگي كن جانكم مادرانه ترين لحظه هاي امروزم همين لحظه است...همين لحظه كه با تمام جان ِ عاشقم دوستت دارم را يواشكي به تو هديه ميكنم... ...
20 شهريور 1390

اتفاقات یک هفته ای

ستایش مامانی ای ماه تابان ما         از هفته پیش تا این هفته تو اداره سرم خیلی شلوغ بود نتونستم چیزی برات ثبت کنم ولی الان همه رو مختصر تیتر وار توضیح می دم آخرین مطلب رو ۲ شهریور نوشتم چه ماه قشنگی که برای روز تولدت دارم لحظه شماری می کنم چهارشنبه ۹ شهریور ۹۰ مصادف با ۱ شوال ۱۴۳۲ عید فطر بود صبح که رفتیم نماز عید خوندیم تو مسجد امیرالمومنین بعد اومدیم خونه ۳ تایی صبحانه خوردیم قرار بود برای ناهار بریم خونه خاله رقیه آماده شدیم و رفتیم ناهار با خاله لیلا هم با هم اونجابودیم خوش گذشت هوا یکم سرد شده منم لباسهای پاییزی تو در آوردم آخه یکم سرما خوردگی داری آب ریزش بینی دوشنب...
19 شهريور 1390

ورود به 12 ماهگی

دختر نازنینم قشنگ ترین بهار من  گنجشکک شیرینم تمام معنی زندگی من بهترین سال عمر من امروز بهونه زندگی من وارد ١٢ دهمین ماه زندگی شد حرکات اتمام ۱۱ ماهگی :  چهار دست و پا رفتی روی پاهات ایستادی و اولین قدم ها را برداشتی غذا ها و میوه های ریز را از ظرف بر می داری و در دهن خودت می زاری لغاتی مانند ددد ، با با با ، م م م ، ا ا ا ، جی ، را ادا می کنی ۴ تا مروارید خوشگل و براق هم داری  ١ ماه دیگه ١ سال تموم میشه چه سال خوبی بود و چه سالهای خوبی خواهم داشت در کنار تک ستاره آسمونم ستایشم از الان دارم فکر می کنم برای تولد دخملی چیکار کنم تولد مفصل بگیرم یا خانوادگی فکر می کنم ...
5 شهريور 1390