ستایش جونمستایش جونم، تا این لحظه: 16 سال و 29 روز سن داره
محمدصدرا جونممحمدصدرا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

ناز دونه خونمون ستایش

برنامه غذایی کودکان

تغذیه تکمیلی در شیرخواران از ۶ ماهگی تا ۱۲ سالگی اصول تغذیه تکمیلی شروع و ادامه غذای کمکی در ماه هفتم اولین ماه شروع غذای کمکی اصول تغذیه کمکی : ۱. بعد از تغذیه شیرخوار با شیر مادر٬ غذای کمکی به او داده شود. ۲. مواد غذایی چه از نظر نوع و چه از نظر مقدار به تدریج به برنامه غذایی شیرخوار اضافه شود. ۳. از یک نوع ماده غذایی ساده شروع کرده و کم کم به مخلوطی از چند نوع برسانید. ۴. از یک قاشق غذا خوری شروع و به تدریج بر مقدار آن افزوده شود( به استثنا زرده تخم مرغ) ۵. در شروع غذا ها نسبتا رقیق ولی کمی غلیظ تر از شیر مادر باشند و به تدریج غلظت آن افزوده شود. 6. بین اضافه کردن مواد غذایی مختلف ۵-۷ روز فاصله بگز...
16 خرداد 1390

جشن٬ آش دندونی

    ما دیروز برای دخملی آش دندونی پختیم یعنی عزیزکم من که سرکار بودم مامان جون حوا برات زحمت کشید و برات پخت کلی هم شده بود . خاله لیلا هم اومد اونجا و از آش خورد. یه جشن کوچولوی خودمونی برات گرفتیم خاله لیلا برات یه تلفن خوشگل شبیه سیب کادو گرفته که به انگلیسی برات شعر می خونه برای یک سری از همسایه ها هم بردیم که جاش برات کادو گذاشتن بابا بزرگ علی یه لباس خوشگل گرفت البته پول داد خودم گرفتم بابا مهدی هم لباس گرفت دایی جون میثم پول داد خلاصه کلی کادو گرفتی عزیزم  خوشحالم چون دیگه بد اخلاقی نمی کنی الهی قربونت بشم که داشتی درد می کشیدی  دلربای من ازت عکس هم انداختم برات می...
11 خرداد 1390

دخمل بد اخلاق شده

فرشته کوچولوی من کمی این روزا بد اخلاق شده نمی دونم فکر کنم داره دندون در میاره من خودمم  ناراحتم نمی دونم دخملیم چشه چی داره اذیتش می کنه خوشجل مامان امروز داشتم با مامان جون حوا صحبت می کردم زنگ زدم خونه حالتو بپرستم دیدم یواش حرف می زنه گفت دارم ستایش می خوابونم گفت امروز کمی لجبازی کردی مامان غذا به سختی خوردی و با دستای کوچولوی خوشگلت غذاتو ریختی عزیزم مامان جونم نازت کرده بوست کرده تا آروم شدی قربون اون چشمای قشنگت بشم. خلاصه این دندون در آوردنم برا خودش ماجراها داره دلبرم دوست دارم زیباترین لحظه های زندگیم  دختر نازنینم     ...
8 خرداد 1390

تصاویری از دخترم ستایشم

          دختر قشنگم این عکسها رو دوتایی خونه تنها بودیم تن تن ازت می گرفتم   اینم یه عکس خوشگل دیگه در حال آواز خوندن             اینم یه عکس خوشگل دیگه از همون سری عکسهای بالایی دلبرم دوست دارم         ...
7 خرداد 1390

رفتن به پارک

  ستایشم                 گل زیبا ی من     سبز ترین سبزی زندگیمون پنجشنبه ۵ / ۳ / ۹۰ من و دخملی با مامان جون و بابا علی رفتیم  متاسفانه بابا جون مهدی کلاس داشت رفت سر کلاس نتوست با ما بیاد        پارک نیاوران اولین بار بود که بردیمت پارک و پارک رو دیدی یه جوری سرت رو بالا گرفته بودی و درختا رو نگاه می کردی  انقدر سرت رو این ور اون ور می کردی که بهت می گفتیم دختر الان گردنت درد می گیره عزیزم ولی گوش نمی کردی و کار خودت رو ادامه می داد...
7 خرداد 1390

تکرار اسم قشنگت

ستایش عزیز تر از جانمان هر دفعه که صدات می کنیم بیشتر به قشنگی اسمت پی می بریم  اسم شناسنامه ای تو فاطمه است چون دوست داشتیم دخترمون الگوی زندگی اش از حضرت فاطمه زهرا (س) باشه و چون اسم من و بابایی اسمی از اسم های زیبای این دنیا و از اسمهای اولاد پیامبر بود دوست داشتیم دخترمون هم یکی از این اسم ها رو داشته باشه تا تو زندگی آینده اش بتونه کنیزی حضرت زهرا (س) رو بکنه. من و بابا مهدی به خاطر اسم زیبای فاطمه همیشه ستایشگر خدای متعال هستیم . ...
28 ارديبهشت 1390

تابنده ترین خورشیدم در ۵ ماهگی

نازنینم دوست داریم خورشید از پشت کوه دوباره خورشید خانوم در اومد با کفشای طلا و  پیرهنی از زر اومد   آهسته تو آسمون چرخی زد و هی خندید ستاره ها رو آروم از توی آسمون چید   با دستای قشنگش ابرا رو جابه جا کرد   از اون بالا با شادی    به آدما نیگا کرد    دامنشو تکون داد    رو خونه ها نور پاشید    آدمها خوشحال شدن    خورشید بااونها خندید... ...
28 ارديبهشت 1390

کارهای قشنگت

        گرمترین لحظه های زندگی من                                    دختر دوردونه مامانی    دختر من یه دونه است                دوردونه است                              &n...
27 ارديبهشت 1390