ستایش جونمستایش جونم، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره
محمدصدرا جونممحمدصدرا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

ناز دونه خونمون ستایش

یه شعر برای دخترم

ستایش قشنگم یه شعر برای دخمل زیبای من دوست دارم بهارم ماهی از ماه های سال بود آن روز روز های آخر تابستان شهریور بهترین ماه من است چونکه در آن دخترک آمد به هست یکهزار و سیصد و هشتاد ونه سال حمد گویی بود از آسمان چهارشنبه روز شادی یاد باد یاد باد آن روز پاییز یمان ساعت شانزده و سی بود ان لحظه های شادی بابا بود نجمیه بود بیمارستان آن عزیز لحظه ای شادی کنان فریاد زد دختر آمد به دنیا با دو بال دخترم با عشق بر ما سر رسید ما چه گوییم حمد از آن خداست نام او را ما ستایش گفته ایم تا کنم در هر زمان یاد خدا دخترم تنها تویی در قلب ما پس بمان تو تا ابد در جان ما جان م...
21 آبان 1390

حرکات زیبا

  نازدار مامان با انجام دادن حرکت های زیبات مدام حسابی دلربایی می کنی امروز یه روز حسابی بارونی و برفی اولین پاییز برفیت مبارک دختر از گل بهترم سمت خونمون داره حسابی برف میاد اما الان تو اداره برف و بارون با هم قاطیه مامان جون امروز داره میره مشهد ایشالا به سلامتی بره و برگرده  دخملیمون هم پیش بابا مهدی مونده حسابی با بابایی بهت خوش بگذره عزیزم ستایش خانوم در حال فرار از دست مامان دخملی در حال برداشت در شیشه اش از سرش که اینجوری شد!!!!!!!!! گل گلی در حال خوردن شصت پا هندونه خوردنش رو نیگاه ؟ تاز...
17 آبان 1390

بدون عنوان

    چشم چشم دو ابرو                                        يه دماغ كوچولو سفيد و سبز و آبي                                         با يه لب سرخابي يه بوس بده عزيزم &nbs...
17 آبان 1390

دخترم شهریوریه

ستایش مامانی دخمل نازتر از برگ گلم این مطلب رو خوندم در مورد ماه ها تولد ماه تولدت رو می زارم تا بدونی بچگیات چطوری بودی عزیزم    شهریور (برج سنبله) ▪ خوشه: کودک مصمم، مبتکر و کوشای شما همیشه درزندگی خواهان و البته نگران پیشرفت کردن است بنابراین اسباب بازیهایی به او بدهید که حسی از پیشرفت و به کمال رسیدن را تلقین میکند، شما با این کار هدف گراییاش را ازسرخود وا میکنید. کودکان این ماه ذاتا عاشق ناخنک زدن به غذا هستند پس ذائقه او را با دادن غذاهای متنوع و سالم گسترش دهید. کودکانی که زیر این علامت به دنیا آمدهاند، از بینظمی بیزارند. پس اتاق و محیط بازیاش را مرتب نگهدارید. با تعویض به موقع پوشکش نق نقوبودن را...
17 آبان 1390

روز عرفه و عید قربان

ناز دار مامان ستایشم امروز روز عرفه است از خدای مهربون تو این روز عاقبت به خیری دخترمو می خوام فردا صبح هم با هم می ریم نماز عید قربان رو تو مسجد امیر المومنین بخونیم مامان جون می خواد بره مسجد گفته که زود بیام خونه قرار بود تو رو هم با خودش ببره اما بارون عجیبی از آسمون داره می باره خیلی قشنگه دخترم الان دارم کم کم آماده میشم که بیام خونه شب خونه مامان جون هستیم قراره برای خاله پریسا عیدی شب عید بیارن. یکم از دیشب بی حالی نمی دونم چرا خدا کنه سرما نخورده باشی عزیزم دوست دارم عشق مامان ...
15 آبان 1390

دخملی یاد گرفته

ناز ناز مامانی فرشته آسمونی من  مهربون دخترم یاد گرفتی وقتی خودت رو کثیف می کنی می ری دم در دستشویی می ایستی می گی    پیف پیف دستتم  روی صورتت تکون می دی یعنی ببخشید پی پی کردی با یه غلظتی هم می گی پیف که دلم برات غش و ضعف می کنه دوست داریم ستایش بابا مهدی که کارهاتو می بینه چنان جانمی میگه و می دو  دنبالت که بگیر بغلش و بوس بارونت می کنه. کار دومتم اینکه تلفنو بر می داری می زاری روی گوشت و می گی ادو ادو الهی قربون اون ادو گفتنت برم وقتی هم می بینی ما بهت می خندیم خودت بیشتر می خندی دوست دارم هر چی بزرگتر می شی شیرین تر شیرینی که هیچ وقت دل رو نمی زنه نازنین من ستای...
14 آبان 1390

ما رفتیم زیارت امام رضا جان

بالاخره دخترمون رو در سن ١ سالگی برای اولین بار بردیم پا بوس آقامون امام رضا(ع) روز پنجشنبه ٩ مهر ٩٠ ساعت ٦:٥٥ دقیقه صبح بلیط قطار داشتیم ساعت ساعت ٥:٣٠ دقیقه رفتیم آژانس گرفتیم رفتیم دنبال محمد صدرا با مامان و باباش و ٦ تایی با هم حرکت کردیم رفتیم به سمت راه آهن. برای اینکه دخملی و محمدصدرا خسته نشن قطار پردیس بیلیط گرفتیم که ٧ ساعت برسیم اما متاسفانه تاخیر داشت و ما ٩ ساعته رسیدیم . توی راه ستایشم بیشتر خوابید و محمد صدرا خیلی مامان باباش رو خسته کرد چون نمی خوابید ستایش خانوم هم وقتی بیدار بود مدام می خواست تو قطار راه بره خیلی همه با خندیدیم دو تا فیلم دیدیم که یکی اش رو م...
9 آبان 1390