ستایش جونمستایش جونم، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره
محمدصدرا جونممحمدصدرا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

ناز دونه خونمون ستایش

روزها

ستایش ناز ناز نازی دخملک لوس ما یه شعر یاد گرفته البته نه کامل شعر ببیی میگه ستایش: به به دنبه داری : ستایش نه نه پس چرا می گی : ستایش: به به دوست داریم با این به و نه گفتن دل هم رو بردی کلمات مامان و بابا رو هم دیگه درست تلفظ می کنی دخملیم تو همه چی تعادل داره آهنگ که می زاریم شروع می کنی به رقصیدن تازه میگی همه دست بزنند مداحی که می زاریم الکی دستت رو می زاری جلوی چشمات داری گریه می کنی و بعد سینه می زنی. جمعه شب ٥ اسفند ٩٠ تولد خاله پریسا بود خاله جون تولدت مبارک عمه اینا و عمو و خانواده عمو حامد هم بودن کلی رقصیدی با هل...
9 اسفند 1390

کودک و بازی علاقه مندي كودك به بازي نشانه سلامتي اوست

کودک و بازی علاقه مندي كودك به بازي نشانه سلامتي اوست و اگر كودكي بازي نكند بايد به سلامت او مشكوك و به فكر درمانش بود.  انسان نياز به حركت و جنبش دارد و بازي بخش مهمي از اين نياز است. هر فرد براي رشد ذهني و اجتماعي خود نيازمند انديشه و تفكر است و بازي خمير مايه ي اين تفكر و انديشه است.  آمادگي جسمي و روحي براي مقابله با مشكلات، بخشي از فلسفه بازي كودكان است. بنابراين، بازي هر چه گسترده‌تر، پيچيده ترو اجتماعي‌تر باشد كودك از مصونيت رواني بيشتري برخوردار مي شود. كشف دنياي اطراف بخش ديگري از فلسفه بازي است كه كودك حس كنجكاوي خود را از اين طريق ارضا مي‌كند. ...
8 اسفند 1390

قصه برای تکامل مغز کودکان

قصه گفتن براي تكامل مغز نوزاد لازم است   متخصصان روان شناسي ، قصه گفتن را براي تكامل مغز نوزادان و كودكان لازم مي دانند و مي‌گويند: با قصه‌گويي ، علاوه بر شناساندن صداي والدين ، صحبت كردن براي كودك راحت مي‌شود و كلمات را صحيح و كامل ادا مي‌كند   دكتر"نرگس كچوئي " روان شناس، در گفت و گو با ايرنا گفت: والدين براين باورند كه نوزاد هيچ چيز را متوجه نمي‌شود و لازم نيست با او حرف بزنند، اين در حالي كه مغز نوزاد آماده براي پذيرش و يادگيري است و دوست دارد صداي والدين خود را بشنود و با محيط آشنا شود وي گفت : والدين حتما بايد نام اشيا ، غذا،اسباب‌بازي و يا هرچيز ديگري را كه ...
1 اسفند 1390

یه حرف دو سیلابی

ستایش مامانی               گرما دهنده زندگیمون دیشب شام خونه مامان جون بودیم رفتیم مسجد از مسجد اومدیم اونجا وقتی بابا  مهدی از سرکار برگشت کت و کیفش رو گذاشت زمین داشتیم شام می خوردیم که ستایش خانومی رفت سمت کت بابایی کت و برداشتی و گفتی بابا من ، بابا من ما هم کلی ذوق کردیم و قربون صدقت رفتیم بابا مهدی که می خواست بخورتت خاله پریسا بغلت کرد و کیف رو هم نشون داد گفت : ستایش این مال کیه گفتی بابا من عکس دایی میثم رو دیدی گفتی دا بعد می خواستی بوسش کنی عزیزم دخترم خیلی خوشگلی خیلی نازی خیلی خیلی به توان بی نهایت ...
1 اسفند 1390

شیرین زبونی

نازنینم    لحظه لحظه زندگی ما با حضور تو خوش بو تر و خوش رنگ تر می شود            آسمانم آبی تر و زندگیمان سبز تر می شود                               خورشید درخشان روزگارم                                    &nbs...
25 بهمن 1390

یه روز برفی

ستایش قشنگم  کوچولوی خرگوشی من دختر نازنینم امروز چهارشنبه و آخرین روز کاری منه 3 روز با هم دیگه هستیم 19/11/90 نمی دونی چه برفی داره میاد من که تو اداره هستم و مرکز شهر برف همه جا رو سفید پوش کرده . حتما سمت خونه ما خیلی بیشتر برف اومده دیشب هوا خیلی سرد بود بابا مهدی مشمع خرید و تمام پنجره ها رو با مشمع پوشوند تو هم کلی کیف می کردی می دویدی اینور اونور از روی مشمع ها نمی زاشتی ببره . اگه همینجوری برف بیاد شب می برمت برف بازی، با هم دیگه برای اولین بار بازی کنیم می خوام کلی هم  ازت عکس بگیرم عزیز دلم خیلی دوست دارم و از اینجا دنیا دنیا بوسه برات می فرسیتم...
19 بهمن 1390

بدون عنوان

ماه آسمونی   ماه قشنگ آسمون                        یه  شب بیا به خونه مون از آسمون بپر پایین                بدو بیا  به روی زمین بیا، بشین کنار من               قصه بگو تو برای من قصه ی یک  ستاره               که  تا سحر بیداره یا اون ابر سیاهی          &nbs...
16 بهمن 1390

بدون عنوان

ستایش مامانی این یه شعر قدیمیه که حتما در آینده بهت یاد می دم تا بخونیش چون تقویت حافظه و مهارت های گفتاری کودکان است امیدوارم بتونم باهات خوب کار کنم امروز برات cd  کودک باهوش Brainy baby رو خریدم تا بتونم بهت با شعر انگلیسی یه سری چیزهای جدید رو یاد بگیری از خدای متعال می خوام که کمکم کنه تا بتونم به نحو احسند دخملیم را آموزش بدم دوست دارم و برای موفقیت در آینده و حال هر کاری می کنم ستایش مامانی     یه روز یه آقا خرگوشه           رسید به یه بچه موشه   موشه دوید تو سوراخ        &...
16 بهمن 1390

اولین مسواک زدن دخملیم

  قشنگترینم                               لحظه هایت را برایت به یادگاری می گذارم                                  تا در آینده شیرینی دوران کودکیت را با من حس کنی                        &...
16 بهمن 1390