خانه بازی
خانم طلای مامانی دخملی ملوس پلوس و خوشگلم دیشب با بابا مهدی و خاله پریسا ٤ تایی رفتیم خانه بازی کلی کیف کردی اول زیاد نمی دونستی چیه همینجوری نشسته بودی تو ماشین و تکون می خوردی و یه آهنگی هم برات می زد اما وقتی ایستاد شروع کردی نق نق کردن که چرا تکون نمی خوره کلی بازی سوارت کردیم من و خاله و بابا جون انقدر ذوق می کردیم یه هلیکوپتر سوار شدی می چرخید وقتی به ما می رسیدی همچنان با ذوق صدات می کردیم ستایش ستایش که خودت همینجوری ما رو نگاه می کردی دوست دارم یاد بچگی خودم افتادم که بابا علی ما رو می برد شهر بازی وقتی چیزی تاب سوار می شدیم که اونم می چرخید همه آدمها ر...





