قهر همراه با بغض
ستایش نازنازیم دختر کارکونم که میخواد مدام به مامانیش کمک کنه اما.................... دیروز می خواستم کابینت ها رو خالی کنم تا آماده بشه برای نصب جدید ستایش خانوم هم مدام داد میزد می گفت: نُمک نُمک که به من کمک کنه ظرف ها رو جمع می کردم که این وسط اول زدی یه نمکدون از سرویس آرکوپال شکستی گفتیم فدای سرت عزیزم ناراحت نشی بعد اومدی سراغ لیوان ها که آبه آبه حتما باید تو اون لیوان برات می ریختیم آب که خوردی نزدیک بود اونم از دستت سر بخوره بیفته که گفتم ستایش دست نزنی ها با لحن تند کلی بهت برخورد یه بغض کردی که آماده گریه کردن شدی که دلم برات غش رفت بقلت کردم بوست ک...





