ستایش جونمستایش جونم، تا این لحظه: 16 سال و 27 روز سن داره
محمدصدرا جونممحمدصدرا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه سن داره

ناز دونه خونمون ستایش

ستایش در تصویر

زیارت قبول ستایش خانوم ستایش در حیاط پا برهنه میگفتی دارم تو کربلا راه میرم ایشالا با همدیگه میریم عزیزم دو تا ستایش که با هم خیلی دوست بودن مشکل اینجا بود که هر کدوم دستشویی داشتن اون یکی هم میگفت منم دارم گشنشون میشد هر دو با هم گشنه میشدن خلاصه هر چی یکشون می خواست اون یکی آمده برای درخواست تکراری و ............... هر سری که من وضو میگرفتم ستایش خانوم هم باید وضو میگرفت در حال وضو گرفتن دخملی بالای دستشویی بازار بین المللی مشهد، گلی دختملون هر چی بازی میدید می خواست سوار شه اینم از ماشین سواریش       ...
15 تير 1392

زیارت خورشید ایران

نازنین فرشته من نیمه اول ماه شعبان بهمون خیلی خوش گذشت، مدام در زیارت یا تفریح بودیم روز دوشنبه 10 تیرماه 1392 با ستایشم دوتایی از طرف اداره بابایی رفتیم به زیارت امام رضا(ع) مشهد مقدس رفتیم راه آهن و از اونجا سوار قطار شدیم و با هم رفتیم تو قطار دوستای خوبی پیدا کردیم هم مامانی و گلی دخترم که قرار شد باهم دیگه باشیم تا هیچ کدوممون تنها نباشیم، ستایش خانومی با دوستاش به نامهای فاطمه و ستایش خیلی بهش خوش گذشت تا برسیم مشهد با هم دیگه بازی می کردن خلاصه این چند روزی که مشهد بودیم ستایش کلی دوست پیدا کرد و همه با هم خیلی خوب بازی میکردن من هم با مامان های دخملیا دوست شدیم و هیچکدوممون...
15 تير 1392

کودکیت

من دلم تنگ است .... من دلم برای تک تک ثانیه های با تو بودن همراه آرمم "ستایشم"تنگ است .... خنده های از ته  دل کودکم .... خنده های من برای خنده های تو.... دنیای من زنده است.... زنده تر از قبل! عاقلانه تر .... تو هم هستی.... به موقع و  مثل رنگین کمان خوش رنگ.... مثل خورشید تابان..... می درخشی در تمام زندگیم.... دلم تنگ است .... برای لحظه های کوچکیت.... ضربان قلبم از همیشه تندتر است.... آینده ای روشن.... در برابر چشمانم.... به وسعت دریا.... برای نازنیم .... ستایشم ...
5 تير 1392

و اما بهار 92 ......

ستایش زیبای من بلبل زبون مامانی این بهار هم با تمام قشنگی هاش، و پر شدن زمین زیبا از گلهای معطر و باران های بهاریش به اتمام رسید. و من در کنار قشنگترین گل بهاری قشنگترین روزهای عمرم را می گذرانم و با وجودت یک بهار به یادماندنی دیگر در خاطرات قلبم نوشته شد. نازنین دخترم در این 3 ماه گذشته از سال 92 اتفاقهای شیرینی در خانواده مان افتاد از جمله: شیرین ترین اتفاق ازدواج دایی میثم در تاریخ 23 خرداد روز پنجشنبه میلاد حضرت ابوالفضل العباس(ع) رفتن دایی جون به کربلا واز همه قشنگتر و شادی آور تر شنیدن خبر ورود یک نی نی خوشگل و جدید در شکم خاله الهام ک...
1 تير 1392

ادامه عکس ها

نازی گلی خانوم تو عکس انداختن خیلی ما مامانی هماهنگ نیستی کلی باید صدات کنم حواست به چیزی پرت نشه تا بتونم یه دونه عکس درست و حسابی بگیرم اونم باز اونی نمیشه که میخوام با این حال عاشقتم عزیزم ادامه عکس های حیاط با ستایش گلی گلی سفید گلی                     خانومی در حال بازی با سه چرخه اسکوتر و چمن اینم آخرین عکس دوست داریم خوشگل مامان زندگیت همیشه به سبزی  و طراوت و بوی خوش گلهای بهاری باد دختر نازنینم ...
5 خرداد 1392

دختر قشنگم این روزها

عکس های ستایشم در 3 خرداد روز میلاد حضرت علی در حیاط دوست داریم دنیا دنیا ستایشم مورخ 5/اردیبهشت/92 در رستوران روبروی پارک ساعی روز تولد بابا علی با خاله لیلا و خانواده و همه ما رفتیم اونجا جشن گرفتیم آخه تولد آقا محمد و بابا علی با هم یکیه بعد از اون رفتیم پارک ساعی با دیدن پرنده ها کلی ذوق کردی خوشگل مامان بعد از اینکه عزیزم نمازش رو خوند اومد پیش بابا علی که سیب بخوره قربون اون چادر سر کردنت خوشگل مامان ستایش گلی در کنار بابا علی   نازی خانوم روز جمعه 27 اردیبهشت در حال رفتن به بله برون دایی میثم   یه ژست قشنگ از یه خانوم خانومای قشن...
5 خرداد 1392