ستایش جونمستایش جونم، تا این لحظه: 16 سال و 27 روز سن داره
محمدصدرا جونممحمدصدرا جونم، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه سن داره

ناز دونه خونمون ستایش

لغات ناقص

            گلی گلیم دخمل گلیم                                                        ستایش ناز نازیم دیگه کامل کامل صحبت میکنه ولی یکسری کلمات رو ناقص میگه خیلی خوشمون میاد ولی سریع درستش رو میگیم که یه وقتی دردونه ام اشتباه یاد نگیره مثلا: پفک : پوک ...
20 اسفند 1391

دیروز و امروزت

ستایشم آسمان با وسعتش تقدیم تو رقص ماهی های دریا مال تو هر چه دارم از تو دارم مهربان زندگیم امروز و فردا مال تو   دختر قشنگم روز به روز به سال جدید سال 1392 نزدیکتر می شیم و برای سومین بار موقع تحویل سال قشنگترین سال برامون تحویل میشه و با وجود عزیزم بهاری ترین بهار زندگیمون رو تجربه می کنیم. راستی تو ماه بهمن 2 تا نی نی به جمعمون اضافه شد اولی نی نی عمو محمود که در تاریخ 11/11/91 روز چهارشنبه در بیمارستان نجمیه به دنیا اومد و نام زیبای زهرا رو از آن خودش کرد . دوم نی نی دختر دایی افسانه در تاریخ 21/11/91 در بیمارستان نمی دونم اسمش چی بود ولی تو خیابون شری...
12 اسفند 1391

دی ماه

عزیز دلم دختر نازنیم هر روز زیباتر ، قشنگ تر ، خانم تر ، باهوش تر ، عاقل تر و بزرگتر می شوی. و لحظه به لحظه روزهای زیبای زندگیت را نظارگر هستیم و با تو شاد و خوشحال زندگی می کنیم. ستایش نازنینم ، تازگیا سر مامان خیلی شلوغ شده نزدیک سال جدید هستیم و در اداره و خانه حسابی درگیر کار و بار هستم. در دی ماه بابا مهدی 6 دی ماه روز جمعه رفت کربلا خیلی اون یک هفته که نبود به هر دومون سخت گذشت آخه اولین بار بود که این همه مدت همدیگه رو ندیدیم شما هم به شکل های مختلف دل تنگی می کردی بابا مهدی برای اربعین رفته بود و وقتی تو تلویزیون نشون می دادند پیاده روی رو می گفتی بابا م...
7 بهمن 1391

بلبل خونه ما

ستایش عزیزم خوشگل مامان این روزها به مانند یک بلبل برای ما صحبت میکنه انقدر قشنگ تمام کلمات رو ادا می کنی که دلمون برات غش میره خاله پریسا بهت میگه مگه تو طوطی هستی که تمام حرف های ما رو تکرار میکنی میگی من طوطیم اسم خودت رو هم میگی ستاره ، یش رو نمی تونی بگی خلاصه شدی ستاره قلبمون دیشب رفته بودیم هیئت برگشتنی میگی غذا نمی دن  آخه من گشنمه  مراسم سخنرانش حاج آقا فاطمی نیا بود  وقتی مراسم تموم شد داشتیم بیرون می اومدیم حاج آقا مردم دورش بودن با ایشون صحبت می کردن بابا مهدی تو رو هم برد حاج آقا دست رو سرت کشید و برات دعای عاقبت به خیری خوند انشااله تند تند بیم...
29 آذر 1391

عکس جدید

ستایشم قشتگم چند عکس از مراحل بزرگ شدنت عشق منی روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من و ستایش  داره تصویر قشنگی  عکس تو تو قاب خاتم در حصار ی که داره عشق می گیره رنگ ستاره تو شبی که داره مهتاب   داشتیم می رفتیم عروسی دوست بابا مهدی         ستایش مامانی تازگیا یاد گرفته موشی میشه تا دوربین رو می بینه که می خوام عکس بندازم خودشو شبیه موش می کنه     ...
29 آذر 1391