ناز دونه خونمون ستایش
روزهای قشنگ ستایش و صدرا با مامانی و بابایی
قالب وبلاگ

 

   تكرار حضورتان گلبرگ هاي شقايق را به سجده واميدارد 

   و من سرمست از آمدنتان ترانه بودنتان را

مي سرايم.

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

[ چهارشنبه 19 / 9 / 1393 ] [ 5:42 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : ] [ ]

اولین بهار عمرت بی خزان دردانه من....

نایت اسکین

 

میگویند آغاز نو شدن آغاز تازه شدن بهار است اما برای من روز میلاد تو سر آغاز فصلی دگر از زندگیست 

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را ! 

زود بزرگ نشو فرزندم 

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام . 

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر. 

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت. 

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم . 
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم... 
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد، 
من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را، 
تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛ 
تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛ 
من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین، 
بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛ 
من هیچ نمیخواهم هیچ، 
هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی 
ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است 
بر تو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام.

لمس بودنت مبارک...

 

روز پنجشنبه 94/8/28 برای عزیز دلم پسر قشنگم یه جشن

کوچولو گرفتیم تا وقتی بزرگ شدی ببینی بودنت برای ما

چقدر لذت بخش بوده و هست.

گل پسرم بخاطر اینکه تولدت در ماه صفر بود نتونستم برات یه

جشن مفصل بگیرم ولی یه جشن خودمونی با حضور خواهرجونت

مامان جون، مامان بزرگ، بابابزرگ، بابا علی و خاله پریسا و

دایی میثم و عمه مهسا و عمو محمود برات گرفتیم.

دست همه درد نکنه کلی زحمت کشیده بودن و برات کادو

آورده بودن خیلی بهمون خوش گذشت و از همه بیشتر

وقتی شاد میشدم میدیم پسرکم با چه ذوقی نی نای

می کنه خیلی خیلی دوست داریم .

امیدوارم همیشه شاد و خرم و سلامت درکنار با

باشی .

یکسالگی گل پسرم

پسر قشنگ من عشق من

 

[ دوشنبه 28 / 10 / 1394 ] [ 7:41 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : لحظه های زیبای صدرا جانم] [ ]

سلام سلام صد تا سلام
من اومدم با دندونام
میخوام نشونتون بدم 
صاحب مروارید شدم 
یواش یواش و بیصدا 
شدم جز کباب خورا....

 

پسر قشنگم، آرام جانم این روزا کلی وروجک شده

دندون در آوردنش یکی از پروسه های سختی بود

که خوشبختانه بخ خیر و خوشی تموم شد.

مخصوصا دندونهای بالایی که همش دوست داشتی

یه چیزی رو گاز بگیری الانم که خوشت میاد وقتی

خیلی ذوق می کنی با خواهر جونت که بازی میکنی

خودتو میندازی روش داد میزنی و میخوای گازش

بگیری در سن 11 ماه و 13 روزگی 8 تا دندون داری

4 تا جلویی بالا و 4 تا جلویی پایین مروارید خوشگل

می درخشن.

کلی هم شیطون و بازیگوش شدی خلاصه کلی واسه

خودت آتیش می سوزونی دلبر من.

دست دسی می کنی وقتی هر آهنگی می شنوی

حتی تو این ایام محرمی صدای مداحی هم می شنوی

دست دستی می کنی.

در سن 10 ماهگی تلاش کردی واسه راه رفتن و الان

که 11 ماهت هست دیگه راه میری خیلی روان نه ولی

بازم خیلی خوب راه میری خوشگل مامان.

انقدر واسه ما دلبری میکنی که دلم میخوام بخورمت

قشنگم.

خیلی خیلی دوست داریم خوشگل مامان.

[ دوشنبه 11 / 8 / 1394 ] [ 11:50 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : لحظه های زیبای صدرا جانم] [ ]

دختر داریم از جنس ماه و به رنگ مهتاب

از جنس خورشید گرم و دلچسب

هر روز بامداد می درخشد

خانه مان نور باران می شود

گرمایش دلگرممان می کند و عاشق تر

دختری داریم به همتا بنام ستایش

خانوم خانومای ما هر روز واسه خودش یه شغل

انتخاب میکنه اول از همه که فقط می گفتی میخوام

مامان بشم ما هم می گفتیم عزیزم مامان میشی 

یه شغل که بتونی کار کنی باید انتخاب کنی بعد

گفتی خوب میخوام عین بابام مهندس بشم 

ما هم دوست داریم شما پزشک بشی گفتیم

پزشکی خوبه ولی نه الا بلا باید فقط عین بابام

مهندس بشم. چند وقت بعد گفتی میخوام 

آرایشگر بشم خودم و تو رو قشنگ تر کنم.

دیدم صحبت فایده نداره و گفتیم صبر می کنیم

بعد از مدتها نمی دونم چی شد که یه روز 

گفتی می دونی میخوام چکاره بشم ، گفتم

چکاره گفتی میخوام دندون پزشک بشم 

ما هم انقدر ذوق کردیم انگار واقعا دندون پزشک

شدی کلی تشویقت کردیم و دراین زمینه با 

هم صحبت می کردیم .

از قضا دیروز تو موسسه یه گروه آتش نشان به 

مناسبت روز آتش نشانی آورده بودن موسسه 

و از کارشون و نحوه عملکردشون برای شماها 

توضیح داده بودن که چجوری یه جا آتیش بگیره

باید خاموش کرد. 

وقتی اومدی خونه گفتی من می خوام آتش نشان

بشم خلاصه این قصه سر دراز داره ستایش خانوم

با این اوضاع باید هر روز منتظر شغل های جدید باشیم

و این داستان ادامه خواهد داشت...

عزیز دلم

1.gif (160×121)

[ سه شنبه 14 / 7 / 1394 ] [ 12:12 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : لحظه های زیبای ستایش عشق مامان و بابا] [ ]
totalgifs.com happynco gif gif MagiaGifs_Menininas51.giftotalgifs.com happynco gif gif MagiaGifs_Menininas51.giftotalgifs.com happynco gif gif MagiaGifs_Menininas51.giftotalgifs.com happynco gif gif MagiaGifs_Menininas51.giftotalgifs.com happynco gif gif MagiaGifs_Menininas51.giftotalgifs.com happynco gif gif MagiaGifs_Menininas51.gif
 
ستایشم .... دختر نازم ..... عشقم به تو پایانی ندارد .....
دخترم انگار همین دیروز بود زمستان بود و من فهمیدم بزودی مادر میشوم....
زمستان با تمام شب های کشدارش گذشت و جایش را به بهار داد ..... بهاری دل انگیز اما پر از اضطراب برای من و مهدی جانم و تابستان از راه رسید .... روزهایش چه طولانی میگذشت تا رسیدیم به عید ..... عید آمدنت  ..... و من بهاران را در تابستان دیدم ....
دختر تابستانی من ..... پنجمین بهار زندگیت مبارک ....
totalgifs.com floties gif gif 132.giftotalgifs.com floties gif gif 132.giftotalgifs.com floties gif gif 132.giftotalgifs.com floties gif gif 132.giftotalgifs.com floties gif gif 132.gif
 
گلم امیدم ، نور چشممانمان چه زود داری بزرگ میشی و ما خوشحال و خوشحالتر
از هر روز از بودنت.
نمیدونی چه کیفی داره آدم دختر داشته باشه.
اونم چه دختری مثل فرشته ها با نازهای فراوان.
دیشب تولدت بود همه خیلی خوشحال بودیم آخه تولد دخملم بود.
وقتی داشتی می رقصیدی بابا مهدی می گفت باورم نمیشه دخملمون
انقدر بزرگ شده ما شا اله .
کلی کادو گرفتی چقدر خوشحال بودی و ما از دیدن خوشحالی تو 
شادتر انگار با بابامهدی تو آسمونها سیر می کردیم .
انگار یه کار بزرگ کردیم تا دخترمونو شاد کنیم.
totalgifs.com floties gif gif 18 (2).giftotalgifs.com floties gif gif 18 (2).giftotalgifs.com floties gif gif 18 (2).giftotalgifs.com floties gif gif 18 (2).giftotalgifs.com floties gif gif 18 (2).gif
خیلی دوست داریم .
امسال تولدت 3 نفر ، 3 تا فرشته کوچولو به جمع ما اضافه شد.
اول از همه برادر قشنگت محمد صدرای عزیزم، نفس مامان.
محمد حسین کوچولو فینگیلی الهی تازه از مشهد اومده بود 
اما مریض شده بود با این حال مریضی اش در جمع بچه ها 
باز شاد بود . 
و اما یاسین فینگیلی عمه که جیگلی انقدر با کنجکاوی اطرافشو
نگاه می کرد انگار مثل یه آدم گنده می فهمه و میخواد بلند شه
اونم با بچه ها بازی کنه.
و نی نی زهرا که واسه خودش دیگه خانوم شده همپا و همبازی
ستایشم، در تمام عکس های دخترم حضور داشت از خوشحالیش
خیلی ناز اونم مثل یه خواهر دوسش داری.
خیلی خیلی دوست داریم عزیزم.
[ چهارشنبه 1 / 7 / 1394 ] [ 1:46 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : لحظه های زیبای ستایش عشق مامان و بابا] [ ]

اومدن از راه دور يه آسمون پرنده

رو لبهاشون نشسته شكوفه هاي خنده

 

ستایش 6 ساله من همراه دوستان عزیزش در

موسسه رنگین کمان روز تولد گل دخترم.

ستایش 6 ساله من

 

ستایش و صدار جانم تمام زندگیمان دوستتان داریم با تمام

وجود.

فرشته های زندگیم

 

بخند شیرین زندگیم بخند تا ما هم با خنده های تو زندگی رو

شیرین تر ببینیم محمدصدرای عزیزم .

پسر 10 ماهه من.

محمدصدرای 10 ماهه

 

کوچولوهای من در جشن عروسی مجید  19/ شهریور/94

روز پنجشنبه.

عروسی مجید

 

دختر گلی

 

تولد یکسالگی محمدحسین جونم عزیزم تولدت مبارک.

محمدحسین کوچولو

 

اینم یاسین عمه عشق من قربون اون خنده هات.

یاسین من

 

خواب فرشته ها رو ببینی عزیز دلم که انقدر معصوم خوابیدی.

خواب یاسینم

 

در سپیده دم عشق کسی متولد شد که صدایش

آرام تر از نسیمنگاهش زیباتر از خورشید /

دلش پاک تر از آسمان و قلبش زلال تر از آب
و آن شما بودی

[ دوشنبه 23 / 6 / 1394 ] [ 2:37 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : گالری عکس ها] [ ]

 サイコー のデコメ絵文字 اصـטּ כختری ڪه بچه گونه حرف نزنه! サイコー のデコメ絵文字

 

 おやすみ のデコメ絵文字 ناز نکنه! おやすみ のデコメ絵文字

 

ハートだよ。1つ のデコメ絵文字قهـر نکنه! ハートだよ。1つ のデコメ絵文字

 

今日の新着です!(b^ー°)今日から12月です* のデコメ絵文字 هـیییییۓ نگه مـن پاستیل می خوام،今日の新着です!(b^ー°)今日から12月です* のデコメ絵文字

 

 春 のデコメ絵文字 بستنی می خوام! اسمارتیس شیرینی شکلات....春 のデコメ絵文字

 

顔文字 のデコメ絵文字 گریه نکنه! 顔文字 のデコメ絵文字

 

家電だよ。パソコン(マウス) のデコメ絵文字 כم به כیقه نق نـزنه!家電だよ。パソコン(マウス) のデコメ絵文字

 

顔文字 のデコメ絵文字 لپتُ نگیره بکشه تا ڪنـכه شه! 顔文字 のデコメ絵文字

 

森ガール+女の子 のデコメ絵文字 نزنه تو صورتت هـیییییییی! 森ガール+女の子 のデコメ絵文字

 

サンリオ のデコメ絵文字 هـر چۓ بش بگۓ بگهـ نییییییییییییۓ ᓘوااااام!"サンリオ のデコメ絵文字

 

゜。・◇。*かわいい*・゜。◇° のデコメ絵文字غر نزنهـ!و゜。・◇。*かわいい*・゜。◇° のデコメ絵文字

.

.

.

.

 

ビューティーだよ。メイクだよ。シャドー のデコメ絵文字اصنننننننـטּ כختر نیسسس !

خوشگلم ستایشم

[ دوشنبه 23 / 6 / 1394 ] [ 10:44 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : دلنوشته هایم] [ ]

43

شاهزاده پرنس من دختر زیبای دنیای من 6 ساله شد.

روز دوشنبه 94/6/16  ساعت 9:30 در موسسه رنگین کمان

تولدی برای نازنینم برگزار شد .

کلی خوشحال بودی کلی هم کیف کرد دوستات باهات بازی می کردن

و خوشحال بودن از اینکه از کلاس تیچر محبوبه یک نفر تولدش شده.

عمو موسیقی هم کلی براتون خوند و بچه ها هم باهاش بالا و پایین

کردن و رقصیدن.

منم به همراه مامان جون و محمدصدرا در جشنتون شرکت کردیم.

بابا مهدی هم مدام تماس می گرفت و می پرسید دخترم در چه

حالی بهش خوش میگذره آخه خیلی خوشحال بود از خوشحالی

تک دختر نازمون.

محمدصدرا که اولین بارش بود این همه بچه می دید و سر و صدا یکم

نمیدونم ترسیده بود چش بود نمیدونم ولی گریه می کرد.

دختر مهربونم هم برادرش رو گرفته بود راه می برد و به دوستاش

نشون می داد . بعد بردی به تیچرت هم نشون دادی گفتی

این برادرمه اونم گفت وای چه داداشی داره ستایش.

بعدم کیک و تولدت رو آوردن تا شمع 5 سالگی رو فوت

کنی  بعد به همراه 3 تا دیگه از بچه های موسسه که

اونا هم تولدشون بود کیک و بریدین.

بعدم از ذوق اینکه هدیه هاتو از دوستات بگیری سریع رفتی

بالا و هدیه هاتو از دوستات گرفتی دوستاتم می گفتند

ستایش خوش به حالت چقدر کادو داری

شما هم کلی به خودت می بالیدی و میگفتی آخه

امروز تولد من دیگه.

تازه یه تولد دیگه هم دارم تو خونمون.

دختر قشنگم خانوم طلای من 6 ساله شده.

عشقم من تمام زندگیم تولدت مبارک با تمام

وجودم برات همیشه دعا می کنم سالم و سلامت

باشی. 62

 برات از خدا بهترین ها رو می خوایم وامیدواریم همیشه شاد و خوشبخت باشی.

[ شنبه 21 / 6 / 1394 ] [ 11:54 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : لحظه های زیبای ستایش عشق مامان و بابا] [ ]

  

شاهزاده من پسر کوچولوی من

بالاخره دندون های مرواریدی پسرم یکی پس از دیگری در حال جونه زدن هستند

اول در تاریخ 4 تیرماه دندون های پایین بیرون اومدن وقتی حسشون کردم کلی

ذوق کردم بعد جالبه که همه بچه ها دندون های بالاییشون در میاد

واسه پسر کوچولوی مامان دندون پایین سمت چپی در اومد.

قربون اون دندونای کوچولت بشم عزیزم

اواسط مرداد ماه بود که دندون بالا سمت راست نیشش اومد بیرون هنوزم

کامل بیرون نیومده در تاریخ 29 مرداد دو تا دندون با هم نیشش اومد بیرون

دندون بالا سمت راست و دندون پایین سمت راست در دهن قشنگت

مشخص شدن دوست دارم عزیز دلم.

بمیرم برات که انقدر درد میکشی خیلی داری اذیت میشی .

تمام این اذیتات رو روی می می بیچاره خالی می کنی چنان گازی

میگیری که کشتی منو .

ان شا اله به سلامتی تمام دندونای مرواریدیت بیرون بیان تا بتونی راحت

غذا و هر چیزی که دوست داری بخوری مهربون پسرم.

 

[ شنبه 14 / 6 / 1394 ] [ 11:06 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : لحظه های زیبای صدرا جانم] [ ]

"به نام آفریننده بچه ها "

 به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید

تنها برای تو که و اولین و آخرین حکایت بی انتهای عشق هستی..

یاسین عمه

 

عزیزان دلم ستایش و صدرای من

من بالاخره عمه شدم ، یاسین گلم در تاریخ 3 تیر 1394  روز چهارشنبه ساعت 14:20

دقیقه پا به دنیای قشنگمون

گذاشت و با آمدنش دنیارا برای پدر و مادر و عمه هاش و مامان جون و بابا جونش

قشنگ و قشنگتر کرد عزیز دل عمه خوش اومدی.

اصلا فکر نمیکردم انقدر برام عزیز باشی خیلی دوست دارم خوشگلم.

آقا صدرا دوست و برادر جدیدت مبارک یه همبازی برات اومد توپ توپ.

هر چند الان فقط میخوای بگیری و بخوریش چون هر چی دستت

میگیری سریع میذاری دهنت قشنگت گل پسرم.

این عکس آقا یاسین

یاسین 1 روزگی

 

صدرا و یاسین

 

خیلی عزیز هستید هر دوتون دوستون دارم یه عالمه

[ چهارشنبه 14 / 5 / 1394 ] [ 0:12 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : دلنوشته هایم] [ ]

شازده کوچولوی من، عزیز دلم

در تاریخ 4 تیر 94 من که انتظار در آوردن دندان های تو را می کشیدم.

یکدفعه دیدم بی قراری میکنی مدام بهانه میگیری، دست زدم به لثه هات

دیدم بله گل پسر قشنگم دو تا دندون با هم از پایین داره در میاره.

کلی ذوق کردم آخه واسه خواهر جون رو حس نکردم چون سرکار می رفتم

مامان جون خبر داد خواهرت دندون در آورده .

اما مال تو رو خودم حس کردم تازه با خوشحالی به همه خبر دادم فرداش

که ماه رمضان هم بود آش دندونی برات پختم و به همه پخش کردم

تا گل پسرم راحت دندون در بیاره اینم عکسات عزیر مامان.

صدرا 8 ماهه

صدرای من 8 ماهه

تمام زندگی منی عشق من

[ يکشنبه 11 / 5 / 1394 ] [ 1:39 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [موضوع : لحظه های زیبای صدرا جانم] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دنیا را با عشق،آرامش و بدون هیچ بهانه ای شروع کردم لحظه ها را پشت سر هم به خوبی گذراندم تا به مرحله همسو شدن رسیدم با همسرم عهد و پیمان بستیم که زندگیمان از لطف های پروردگارمان و موهبت هایش پرنور کنیم تا آن لحظه که خداوندمهربان آن بهترین را به ماهدیه داد تا لذت زندگی را با وجودش که ما را پدر و مادر خواند حس کنیم خدای خوبم همیشه ستایشت می کنم
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 2
بازدید امروز : 35
بازدید دیروز : 80
بازدید هفته گذشته : 1151
کل بازدید : 230918
امکانات وب
کد ماوس

کد تغییر شکل موس

هواشناسی پیش زمینه کد موزیک